آروینآروین، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

آروین دوست داشتنی من

جای خالی پدرم....

  هوا سرد است... آنهایی که گرمایی هم بودند گفتند این شبها "خیلی"سرد است .... و من در سرمای تنهایی خودم نشسته ام و برای برای بدن بی جان تو در زیر آن همه خاک سرد اشک میریزم...برای تویی که که آن همه از سرما بیزار بودی ...و تنها دلگرمیم این است که حالا لااقل آسوده شده ای ... من پدرم را سپردم به خاک و آمدم. باورم نمیشود به همین راحتی صدای کسی دیگر شنیده نشود؟ من هنوز هستم و خواهم بود. و کاری ندارم جز افسوس خوردن  که چرا قدرلحظه های بودنت را ندانستم.... حرفهایم تا گلو بیشتر بالا نمی آیند،و اشکهایم مجال ریختن ندارند وقتی یک جفت چشم معصوم زل زده است به من، و مدام میگوید مامان گریه نکن باباجی رفته پیش خدا ولی...
15 آبان 1393

لالایی کن بخواب خوابت قشنگه......

  لالایی کن بخواب خوابت قشنگه                                     گل مهتاب شبا هزارتا رنگه یه وقت بیدار نشی از خواب قصه                                     یه وقت پا نذاری تو شهر غصه لالایی کن مامان چشماش بیداره           &n...
25 آذر 1389

روزی که چشم به جهان گشودی....

آروین نازم ، روز یکشنبه 87/11/13 ساعت یک بعد از ظهر توی بیمارستان خاتم الانبیاء شاهرود بدنیا اومدی. تولدت مبارک عزیزم.  چقد ناز خوابیدی خوشگلم..... دوست دارم گل پسری. بالاخره یه کم چشاتو باز کردی......! مشاهده بقیه عکسها در ادامه مطلب......         ...
19 بهمن 1388